در ادامه گفتگو با جناب هوشنگ ایشان ذیل مطلب "جوابیه1"مطالبی فرمودند که نوشته آن جناب به همراه جوابیه دوم بنده در این قسمت قرار داده می شود
فرمایشات حضرت هوشنگ:
اولا من نمی دانم در این وبلاگ با چه کسی طرف هستم؟ با خموش خوش سخن؟ با رضا و جواد و سردبیر و ...؟ با مسلمانانی متعسب، [در ضمن شما آن قدر متعصب اید که باید به شما گفت متعسب!] با ردّیه خوانانی یک سو نگر؟ با محققانی خوش اندیش؟
ثانیا جناب خموش خوش سخن [ که گفتم خدا رحم کرده ایشان خموش است، اگر گویا بود چه بلایی به سرمان می آمد؟ خدا می داند!] فورا به بنده نسبت پرخاشگری داده اند و تهمت زده اند که من محیط وبلاگ را به رنیگ بوکس بدل کرده ام؟ آیا این فرمایش ایشان توهین و تهمت نیست؟ من کجا پرخاشگری کرده ام؟ کجا و به چه کسی بوکس زده ام؟ تنها کار من آن بوده که چون در جامعه ای که اسلام از سر و رویش شرشر می ریزد، فریادرسی کرده ام! آیا خطا کرده ام که گفته ام بهائیان به جرم عقیده از کارهایشان اخراج کرده اند؟ خطا کرده ام گفته ام که آنان را از تحصیل محروم می کنند؟ جناب خموش خوش سخن به وجدانتان مراجعه کنید و بنگرید که آیا پاسخ مرا داده اید؟ اگر بهائیان می گویند طبق آموزه های دیانت بهائی و دستور روشن و صریح پیشوایان امر مبارک در سیاست دخالت نمی کنند، شما را به وجدانی انسانیتان [ که ان شاء الله هنوز کور نشده است، وجدانتان را می گویم] سوگند می دهم، بیرون کردن بهائیان از دانشگاه و اعتراض کردن بهائیان به این همه بی عدالتی یعنی دخالت در سیاست؟ شما یا در این کشور زندگی نمی کنید، یا دیده بر روی حقائق بسته اید و یا بهائیان آن قدر بد می دانید که قائل اید هر رفتار غیرانسانی با آنان بشود، حقشان است چون جیره و مواجب بگیران مستقیم موساد و اسرائیل اند! بهائیان بیچاره ای که جز خدمت به این مرز و بوم نکرده و نمی کنند، صرفا به خاطر آن که پیش از تأسیس دولت اسرائیل مراکز مذهبیشان در اسرائیل بوده است، بی جهت متهم به جاسوسی می شوند. حتما شما شیعیان هم وهابی هستید چون قبر سه نفر امامان شما در مدینه است و مدینه هم در دست وهابیان. راستی جناب خموش شما مسلمانان مگر نمی گویید هر کس غیر از اسلام دینی انتخاب کند هرگز از او پذیرفته نیست و حتما از زیانکاران است؟ این کجایش با تحقیق و تتبع چه همراه با نسکافه یا کاپوچینو یا فالوده باشد چه به ضرب و زور چماق و پتک؟!
از حضرت نقطه اولی روح من سواه فداه یاد کرده اید؟ شما اصلا تاریخ حضرت باب را خوانده اید؟ اصلا می دانید همین به ظاهر شیعیان چه بلاهایی بر سر آن حضرت آورده اند؟ می دانید چگونه در طول فقط شش سال بدترین رفتار را با آن عزیز داشته اند؟ می دانید چه مدت ایشان را در بدترین جاها زندانی کرده اند؟ می دانید به خاطر وحشتی که از نفوذ روزافزون ایشان داشته اند، چگونه آن گرامی را از این زندان به آن زندان می بردند و از شنیدن نام مبارک ایشان چه لرزه ای بر اندام دشمنان می افتاد؟ می دانید مؤمن به حضرت نقطه در راه آرمان های الهی و آسمانی آن طلیعه ی طوبی تا چه اندازه سختی ها و شکنجه ها و جنگ ها و زندان ها و کشته شدن ها را تحمل کرده اند؟ افسوس که این ها و خیلی چیزهای دیگر را نمی دانید.
جناب خموش من هیچ توهینی به شما نکرده ام. چون بهایی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی. این شما هستید که از پرداختن به اصل مطلب که نفوذ روزافزون دیانت بهائی و تعالیم زیبا و چشم گیر آن در دل های پاک نهاد است، طفره می روید. راستی نباید چشم ها را شست؟ نباید طور دیگر دید؟ فارجع البصر کرتین!
جانتان خوش.
جناب هوشنگ از اینکه مرا خوش سخن نامیدید ،ممنونم . نام جالبی است:خموش خوش سخن!
رضا وجواد و... رانمی دانم امامطمئن باشید کسانی مانند من وسر دبیر وهمه نویسندگان این وبلاگ نه متعصب اند و نه یکسو نگر . صرفا به دنبال حقیقت اند .و امیدواریم این حقیقت جویی در شما نیز باشد.
گفته اید:من به شما تهمت زده ام .می گویم : نه این گونه نیست . من فقط از شما می خواهم مستدل صحبت کنید . شما در تمام اظهاراتتان فقط ادعا می کنید اما هیچ سند ومدرکی ارائه نمی کنید و این در حالی است که من در جمله جمله نوشته هایم از کلمات و نصوص بهائیت استفاده می کنم تا جای هیچ شکی باقی نماند.
گفته اید: اگر بهائیان می گویند طبق آموزه های دیانت بهائی و دستور روشن و صریح پیشوایان امر مبارک در سیاست دخالت نمی کنند، شما را به وجدانی انسانیتان [ که ان شاء الله هنوز کور نشده است، وجدانتان را می گویم] سوگند می دهم، بیرون کردن بهائیان از دانشگاه و اعتراض کردن بهائیان به این همه بی عدالتی یعنی دخالت در سیاست؟می گویم :وجدان انسانی من سرجایش است . من هیچ گاه مهر تایید بر اخراج دانشگاهیان بهایی و امضای صحت بر برخوردهای فیزیکی که با احبا می شود ،نزده ام . اما می گویم حضرت بها الله صریحا گفته اند که شما حتی اجازه طبع هم ندارید . باید گوش به فرمان حکومت باشید .حتی اگر حکومت ظالم بود.ایا این به معنی تایید خشونتی است که بعضا علیه بهائیت جاری می شود؟اگر احکام دین شما به گونه ای است که با آزادی بیان وسایر آزادی ها در تعارض می افتد مشکل دییانتتان است نه مشک مسلمین . می خواهم به فطرت پاک خود مراجعه کنید و ببینید این گونه احکام با فطرت شما سازگار است یا نه .بها الله در مائده جلد چهارم می فرمایند :
بدان لعمر الله مظلومیت بسیار محبوب است
و یا در اقتدارات می گویند:هر قدر مظلوم باشید احب بوده و هست.
ویا در مکاتیب آمده :جفاکار را مانند وفادار به نهایت محبت رفتار کنید و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا ، مشک معطر به مشام رسانید .
رهبران دینی شما رسما از پیروان خود می خواهند که کاسه دریوزگی دست بگیرند ومحبت گدایی کند . مگر آن جناب نمی گوید مظلومیت خوب است؟ پس مظلوم بمانید . چرا مدام به دنبال احقاق حق خود هستید ؟چرا مدام جو سازی می کنید ؟حکومت در حق شما جفا کرده است ؟شما به نص خود بهائیت باید باحکومت به نهایت محبت رفتار کنید .حکومت گرگ خونخوار است؟شما باید مانند اهوان ختن مشک معطر به مشامش برسانید.جناب جمال مبارک خواری ومظلومیت را دوست دارند؟ شما نیزدوست بدارید.
این سخنان نه به معنای تایید خشونت علیه بهائیان که به معنای دور بودن احکام بهایی از فطرت انسانی است.فطرت شما این همه خواری را تحمل می کند ؟اگر تحمل می کرد که الان مباحثه نمی کردید وبه دنبال احقاق حق خود نبودید.آیا این مدارک و اسناد در شما ذره ای شک ایجاد نمی کند؟
گفته اید :ما مسلمانان هر غیر مسلمانی را زیانکار می دانیم. بله می دانیم چون به حقیقت نرسیده است اما برای حقانیت خود دلائل بی شمار داریم . مثل بهائیت که خود را حق می پندارد .مگر جناب بهالله نفرموده اند :انتم یا احباءالله کونو سحاب الفضل لمن آمن بالله وبایاته وعذاب المحتوم لمن کفر بالله وکان من المشرکین
شما برخی از احبا را به اندک شیطنتی طرد روحانی می کنید .اگر آنها را زیانکار نمی دانید چرا طرد می کنید ؟
گفته اید : حضرت باب خیلی اذیت شده اند ! می گویم مگر هر کس زندان شد بهره ای از حقیقت دارد؟تابه حال از خود پرسیده اید چرا حضرت باب آنقدر منفور بود؟من سوال می کنم اگر امروز فلان قاچاقچی مواد مخدر را زندانی کنند شما اعتراض می کنید که چرا به این فرد ظلم کرده وزندانی اش کرده اید؟صرف زندان رفتن که دلیل حقانیت نیست .بپرسید چرا زندان رفتند؟
گفته اید :بهایی یعنی جامع جمیع کمالات انسانی . جناب بهاالله در بدیع صفحه ۱۷۴میرزا یحیی صبح ازل را الاغ خطاب می کنند . جناب عبدالبها نیز برادر خود محمد علی افندی را پشه ،سوسک ،کرم خاکی ،خفاش ، جغد ، کلاغ، روباه و گرگ خطاب می کنند .(مکاتیب جلد ۱). این جامع جمیع کمالات انسانی است؟!!!
گفته اید بهائیت نفوذ روز افزون دارد. اولا با دلیل و مدرک اثبات کنید .ثانیا مگر هر چه نفوذ روزافزون داشت خوب است ؟کراک و شیشه هم نفوذ روز افزون دارند . شما کراک مصرف می کنید؟!!
در پایان امیدوارم به بیان خودتان کمی چشمهایتان را بشویید وصادقانه قضاوت کنید .
ضمنا من هنوز هم مشتاق خوردن فالوده شیرازی با جناب عالی هستم . من به نیت شاعر شیرین سخن سعدی شیرازی می خورم و شما به نیت علی محمد باب شیرازی نوش جان کنید!!
سر عاشقان سلامت
مطالب مرتبط: